شور و عشق

وقتی دیدی تنها شدی بدان خداوند همه را از تو دور کرده تا فقط تو باشی و او

+ وایسا دنیا

وایسا دنیا من خسته ام خسته

وایسا بزار نفسی تازه  کنم من خسته ام کمی اهسته تر خبری نیست جلوتر کمی اروم باش هر چقدر جلو بری به اخر دنیا نزدیکتر می شی وایسا دنیا وایسا. دنیا به فکر خودت نیستی کمی به من رحم کن هنوز من تو دفتر سرنوشتم به قسمت ارزوهام نرسیدم وایسا

وایسا من هنوز ارزو رو تجربه نکردم چقدر عجله به کجا چنین شتابان . وایسا

شاید خبر داری که من سهمی از ارزو هام ندارم که می خوای این قسمت از زندگی مو زود ورق بزنی وایسا بزار منم ارزو کنم

وایسا دارم نفس نفس می زنم بغض از دست دادن هر چی دوست دارم داره خفم می کنه نای نفس ندارم تو هم که داری تندتر می ری بزار کمی حق حق گریه هام اروم بشه بزار کمی نفس بگیرم قول می دم بدونه خوندن قسمت ارزوهام دنبالت بیام اصلا همین الان ارزو می کنم هرچی ارزو سهم من قرار بود بشه برای اونی که چرخ تو به کامش می چرخه وایسا

وایسا من گذشتم کمی هم تو بگذر کمی بگذر بزار همین جا زیر سایه همین درخت تنهایی با گونه های خیس از بارون ابر چشمام کمی زانوهامو بغل کنم اخرین نفسهامو همین جا تو سکون زندگیم بکشم وایسا

وایسا دنیا دلم شکست غرورم شکست تنم خسته از زخمای دست سرنوشت دیگه نای جنگ نداره من شکست خوردم من باختم به تو تو خدارو داشتی همه ادمارو داشتی من  من من من تنها بودم قبول من باختم وایسا بزار همین جا چشمامو ببندم

وایسا خواب میاد انگار دیگه وقت رفته باید بارم رو ببیندم باید برم بزار نفسی بمونه برام شاید اون دنیام باید بجنگم برای چیزای که خواستمو نشد دیدمو نرسیدم وایسا دنیا دیگه بازی بسه دیگه دعوا بسه خستم خسته وایسا وایسا وایس وای وا ....

 

 

 

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ جای تو

چه مزخرف است

سوال امتحان که میـــــــــــگوید

لطفــــــــــــــــاً جای خالی را پر کنید...

مــــــــــــــن اگر میتوانستم, جای خالی تــــو را پر میکردم!!!

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شهر

در این شهر، صدای پای مردمانی است که
همچنان که تو را می بوسند، طناب دارت را می بافند!
مردمی که صادقانه دروغ می گویند و خالصانه به تو خیانت می کنند!
در این شهر هرچه تنهاتر باشی، پیروزتری ...

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تمسخر

خود را به تمسخر گرفته ام

از عشـق مینویسـم ... اما عاشـق نیســــــتم

از درد مینویسـم ... اما دردمنـد نیســــــــــتـم

از غم و اشـک مینویسـم ... اما سرمست و خندانـم

مـرا جـدی نگیـر

من همـه آنچه میگویـم هستم و هیـچ نیسـتم

به گمـانم من " دیوانـه ای " بیـش نیســـــــتم ...!!

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دل

با تو از یک جایی به بعد ، دیگر دست و پا نمیزنم ، دل دل نمیکنم ، داد و بیداد نمیکنم !
از یک جایی به بعد فقط سکوت میکنم و فکر میکنم به روزهایی که گران بودم که دلم را در انبار وجودم احتکار کرده بودم ، که کم پیدا بودم …
فراوانی هیچ وقت خوب نیست …
فراوان که باشی ، می مانی و گند میزنی !

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تهنایی

انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود:

 

توان دوست داشتن ودوست داشته شدن

 

توان شنفتن

 

توان دیدن وگفتن

 

توان اندوه گین و شادمان شدن

 

توان خندیدن به وسعت دل توان گریستن از سویدای جان

 

توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی

 

توان جلیل به دوش بردن بار امانت

 

و توان غمناک تحمل تنهایی

 

تنهایی

 

تنهایی

 

تنهایی عریان

 

انسان

 

دشواری وظیفه است

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مطمئن باش ضربه ات کاری بود

مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت
تا ابد مال تو بود
تو برو. برو تا راحت تر
تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ این سخن بیجاست

نه با اندوه باید ماند..

نه غم را باید از خود راند

که من بعد از چه طولانی زمانی

یافتم عشق و تو را با هم...!

تو را من دوست میدارم

اگرچه خوب میدانی

وگرچه در غزلهایم

به تأکید فراوان، گفته ام این را

تو را من دوست میدارم و با تو زندگی زیباست..

و بی تو زندگانی ..

بگذریم از این سخن ... بیجاست !

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تلخ

پاییز که شد؛
به جُرمِ کم کاری اخراجش کردند؛
رُفتگری که عاشق شده بود؛
و برگ ها را قدم می زد و جارو نمی کرد ...

 

تنهایی ام را کسی شریک نیست؛
مطمئن باش، دستِ احتیاج به سمتِ تو که هیچ؛
به سمتِ خودم هم دراز نخواهم کرد؛
شاید که تنهایی ام، از تنهایی دق کند ...!

 

مهربانی تا کی ...؟
بگذار سخت باشم و سرد؛
باران که بارید، چتر بگیرم و چکمه؛
خورشید که تابید، پنجره ببندم و تاریک؛
اشک که آمد، دستمالی بردارم و خشک؛
او که رفت، نیشخندی بزنم و سوت ...!

 

دوباره خوابت را دیدم..

درست مثل واقعیت نامهربانی..

هی لعنتی بیزاری از من؟؟؟

باشد قبول!!

چرا هردفعه اثباتش میکنی؟؟!!؟؟

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دل

حواسَتـْـ بــِہ دِلَـتــْ باشَـد

♠ آטּ را هَر جایــے نَگُذار ...

♠ ایـטּ روزهـا دِلـْ را مـیدُزدَنـْد

♠ بَعد کــِہ بــِہ دَردِشاטּ نَخُوردے

♠ جاے صَنـْدوقِ پُسـتــْ آטּ را

♠ دَر سَطـْلِ آشـْغالـ میــے اَنـْدازَنـْد

♠ وَ تو خوبـْـ میدانــے دِلــے کــِہ الـْمثنــے شُد

♠دیگر دلـْ نمــے شود

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ زندگانی

زندگی کاروانیست زود گذر
آهنگی نیمه تمام
تابلویی زیبا و فریب دهنده
می سوزد و
می سوزاند و هیچ چیز در آن رنگ حقیقت نمی گیرد
جز مهربانیها

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

کاش میشد بر جدایی خشم کرد

شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد 

کاش میشد خانه ای از مهر ساخت 

مهربانی را در آن سرمشق کرد

 

دلم یک هوای بارانی میخواهد و یک چتر...

وکوچه ای که در ان دلتنگی ام را قدم بزنم...!

وکسی انتهای ان بدون چتر دلش گرفته باش...!!

 

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تنهایی

بیـــا بـــاز هــم خـــودمــان را
بــه نفهـمـی بـــزنــــیم
گـاهـی نفـهـمـی ، اوجِ فــــهم اسـت...!

 

لعنـــــــــــــــت به همه ضرب المثل های جهان
که هروقت لازم شان داری
برعکس از آب درمی آینــــــــــــد
مثلا همین حــــــــــــــــــــالا
که من تو را می خواهم
و طبق معمول
خواستن نتوانستن استـــــــــــــــــــ...

 

دوستت خواهم داشت در ســـــــکوت
که مبادا در صـــــــدایم توقعی باشد
که خاطرت را بیازارد

 


تــو هنـــوز...
بــا تمـام نبـودنت...
تنهــا پنــاهگــاه مـن...
از ایـــــن آدمهــــــایـــی...

 

آنقدر
فریادهایم را
سکوت کرده ام
که اگر به چشمانم بنگرید
کر می شوید...

 

میدانی
برای گذر از
دوســـتت دارم به دوســـتت داشــتم
چه زجری باید بکشم ؟!

 

قـول بده ، حداقل
“او” را ، مثل “من”
دوست نداشته باشی …

 

خودت را تصور کن
.
بی "او"
.
شاید بفهمی چه کشیدم
.
بی "تو"

 

او تورا فراموش کرد
به چه می اندیشی هنوز..؟

 

دلم پُــــــــــر است
پُــــــــــر پُــــــــــر
آنقــــــدر که گاهی اضافه اش
از چشمانم می چـــــکد

 

همه چیز " زیادش " دل را می زند
زیاد دوستت داشتم !

 

باید به بعضی ها گفت : ناراحت چی هستی ؟!
دنیا که به آخر نرسیده ....
من نشد ؛
یکی دیگه !
تو که عادت داری ... !!!

 

فکر نمیکردم
چوب ِ "صداقت"
اینقدر "درد" داشته باشه !!!

 

پیچک می شوم با خاطراتم
وحشی !!
می پیچم
به پر و پای ثانیه هایت
تا حتی نتوانی
آنی
بی من
" بودن" را
زندگی کنی...!!!

 

فراموش کردن کسی که دوستش داری ٬
مثل به خاطر آوردن کسی هست که هرگزنمیشناسیش ...!

 

ساده بگم : دلم تنگِ کسی هست ...
که دیگه نیست ......... !!!

 

 

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ به درخت تکیه می دهم

چقدر بد است که همه نیمکتهای پارک را دو نفره ساخته اند!
بی خیال!
به درخت تکیه می دهم

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نمی دانی

نفهمیدی چه می گویم ندانستی چه می خواهم
گمان کردی چون از عشق می گویم نیاز پیکرم را در تو می جویم؟
تو فکر کردی که عشق جز خواهش تن نیست و جز این آرزو در باطن من نیست؟
نفهمیدی !نفهمیدی!
که این افکار در من نیست…
و عشق آن واژه پاکی ست برای من…
که بی تو معنی تنهایی مطلق…
برای دستهای من…
برای حرفهای من…
برای آنچه می گویم…
نمی دانی!نمی دانی!چه می گویم..

نویسنده : سیامک ملک ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد